خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

ساعت به این موقع ها که میرسه از سر درسم بلند میشم میرم کتری رو بذارم چای دم کنم با هم یه چایِ عصرونه بخوریم. آخه تو میدونی که من دختر بابا هستم و عصر این موقع ها که میشه حتمنی باید چای بخوریم که بدونم عشق تو خونمون جریان داره هنوز. تو هم میری پنجره رو باز می کنی هوای قشنگ بهار بیاد تو خونه. تو آشپزخونه که میرم آهنگِ منصور رو پلی می کنی و واسم میخونی که " مائیم و یار مهربون همین زیاد از سرمون." با یه لبخندِ بزرگ رو صورتم میام با آهنگ واست میرقصم. تو دلت قند آب میشه از رقصیدنم. بلند بلند با منصور همراهی می کنیم که "مائیم و یک جرعه نفس همین عزیزم مارو بس، از همه عالم بیخیال مائیم و عشق و شور و حال، کلبه ی درویشی داریم یه عشقِ آتیشی داریم، مائیم و یک سفره ی نون به زیرسقف آسمون، مائیم و یار مهربون همین زیاد از سرمون. " میرم گلدونا رو میبرم بذارم تو تراس که بریم بشینیم کنارشون چای بخوریم و عشق و بیشتر و بیشتر تو خونِ مون جریان بدیم. حالا شاید اتفاقی همون موقع یه بارون قشنگم برامون بباره. خدا رو چه دیدی؟

+ 19:38

برچسب: نویسنده: رضا احمدپور تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 7:02

صفحه بندی